Volvo - Iran ConMin 2008

1 Comment

  1. روز پاييزي ميلاد تو در يادم هست

    روز خاكستري‌ي سرد سفر يادت نيست

    ناله‌ي ناخوش از شاخه جدا ماندن من

    در شب آخر پرواز خطر يادت نيست

    تلخي‌ي فاصله‌ها نيز به يادت مانده‌ست

    نيزه بر باد نشسته‌ست و سپر يادت نيست

    يادم هست، يادت نيست!

    خواب روزانه اگر در خور تعبير نبود

    پس چرا گشت شبانه، در به در يادت نيست؟

    من به خط و خبري از تو قناعت كردم

    قاصدك، كاش نگويي كه خبر يادت نيست

    يادم هست، يادت نيست!

    عطش خشك تو بر ريگ بيابان ماسيد

    كوزه‌يي دادمت اي تشنه، مگر يادت نيست؟

    تو كه خود سوزي‌ي هر شب‌پره را مي‌فهمي

    باورم نيست كه مرگ بال و پر يادت نيست

    تو به دل‌ريختگان چشم نداري، بي‌دل

    آن چنان غرق غروبي كه سحر يادت نيست

    يادم هست، يادت نيست!

    ——————————————————–

    دريا كنار – چهارم مهرماه 1359 – شهيار قنبري


Leave a comment

Published: August 1, 2008 @ 1:00 am Filed under: General
Comments-RSS 2.0 Feed.
Leave a comment or TrackBack.